گذار از رسانه به امپراتوری دیجیتال: همافزایی پلتفرمها در عصر مدرن
منبع: بخش تحلیل و پژوهش رسانه «برداشت نو»
این روزها هیاهوی غریبی در جهان برپاست. ماشینها شعر میگویند، طرح میزنند، کدهای پیچیده مینویسند و حتی در آزمونهای دشوار پزشکی و حقوقی گوی سبقت را از انسان میربایند. در نگاه اول، به نظر میرسد که گویی انسان در حال عقبنشینی به حاشیه تاریخ است و خط بطلانی بر انحصار هوش او کشیده شده. اما اگر کمی از این فضای هیجانزده فاصله بگیریم و به عمق ماهیت ساختار وجودی خود نگاه کنیم، واقعیت دیگری رخ مینماید.
واقعیت این است که الگوریتمها هر چقدر هم که پیچیده شوند، تنها در حال «شبیهسازی» هستند، نه «زیستن». در این میان، ویژگیهای شاخص و بنیادینی در وجود بشر نهفته است که هوش مصنوعی هیچگاه به مرزهای آن نخواهد رسید؛ قلمروهایی خالص از جنس شهود و تجربه زیسته که در اول و انجام این رویارویی، انسان را برنده مطلق میدان نگه میدارد.
یک مدل زبانی بزرگ میتواند به سبک حافظ غزل بسازد یا بوم زیبایی را با ترکیب میلیونها پیکسل خلق کند، اما ماشین هرگز «درد» را نمیفهمد. خلاقیت حقیقی انسان محصول مستقیم محدودیت، رنج، فقدان و تمناست. شاهکارهای بزرگ ادبی و هنری جهان از دل تنهاییهای عمیق، شکستهای جانکاه یا عشقهای شورانگیز متولد شدهاند. ماشین به این دلیل مینویسد که دکمه اجرای آن زده شده است؛ اما انسان به این دلیل مینویسد که اگر ننویسد، از سنگینی بار معنای درون متلاشی میشود. این نیاز درونی به خلق کردن، کدی نیست که بتوان آن را به رشتههای صفر و یک ترجمه کرد.
هوش مصنوعی پادشاه قلمرو دادههاست. او گذشته را میکاود تا آینده را پیشبینی کند. اما نبوغ بشر درست در جایی جرقه میزند که دادهای وجود ندارد یا تمام نشانههای آماری رو به شکست دارند. ما نام این را «شهود»، «حس ششم» یا «تصمیم برخاسته از دل» میگذاریم. بزرگترین چرخشهای تاریخ سیاست، رسانه و علم زمانی رخ دادهاند که یک انسان بر اساس یک ندای درونی، بر خلاف تمام محاسبات منطقی زمانه خود عمل کرده است. هوش مصنوعی بدون ورودی (Data) فلج است، در حالی که انسان در تاریکترین ابهامها، راه را با چراغ درون پیدا میکند.
ماشین میداند که چگونه پاسخ دهد، اما نمیداند که «چرا» پاسخ میدهد. هوش مصنوعی فاقد آگاهی به خویشتن است؛ او نمیداند که وجود دارد و مفهومی به نام «زمان» برای او بیمعناست. در مقابل، انسان با درک عمیق از محدودیت زمان و واقعیت مرگ زندگی میکند. همین آگاهی به پایانپذیر بودن فرصت زیستن است که به هر کنش، انتخاب و تحلیل انسان ارزش و معنایی حیاتی میبخشد. فداکاری، شجاعت و اخلاق تنها زمانی معنا پیدا میکنند که موجود زنده چیزی برای از دست دادن داشته باشد؛ ماشین اما نه چیزی برای از دست دادن دارد و نه ترسی از فنا شدن.
در فضای ارتباطات و رسانه، هیچچیز جایگزین حضور زندهی یک انسان نمیشود. وقتی دو انسان با هم گفتوگو میکنند، تبادلی فراتر از کلمات رخ میدهد؛ لحن صدا، مکثهای سنگین، نگاههای گذرا و انرژی روانی نهفته در کلام. هوش مصنوعی میتواند جملات تسلیبخش بنویسد، اما این جملات فاقد حرارتِ همدلیِ واقعی هستند. انسانها تفاوت بین یک همدردی مکانیکی و نگاه نگرانتان، خستگی چشمهایتان و اصالت یک حس بشر را به غریزه درک میکنند. این پیوند زنده، همان ستون استواری است که رسانهها و روایتهای انسانی را زنده نگه میدارد.
"آینده از آنِ ماشینهایی نیست که مثل انسان فکر میکنند؛ بلکه متعلق به انسانهایی است که یاد گرفتهاند دوباره عمیقاً، اصیل و با تمام وجودِ انسانی خود زندگی و تحلیل کنند."
هوش مصنوعی ابزار فوقالعادهای برای سرعت بخشیدن، پردازش و انجام کارهای تکراری است. او دستان ما را بازتر میکند و زمان بیشتری به ما میبخشد. اما در نهایت، وزن اصلی تحلیل، کشف زوایای پنهان جامعه و دمیدن روح در کالبد واژهها بر عهده بشر است. در آغاز این بازی، انسان خالق بود و در فرجام آن نیز، همان کسی برنده است که میتواند حس کند، رنج بکشد، خطا کند و از خطای خود، شاهکاری نو بیافریند. قلمرو روح بشر، هرگز تسخیر نخواهد شد.
چقدر محتوا فوق العاده با ارزش و متفاوت موفق باشید
پاسخ دادنحذف